| از مناظره ی دیشب تا بازتاب های امروز |
| ساعت ۱٢:۱٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٤ |
|
از مناظره ی دیشب تا بازتاب های امروز دیشب؛ 5/10 شب... خیابان های خلوت.... تلفن های خاموش.... ومیلیون ها تلویزیون قفل شده روی شبکه 3 نماد یک انتخابات واقعاً مردمی .... سیل پیامک های نذر و نیاز و دعا برای پیروزی یکی از طرفین مناظره .... و قلب هایی که عجیب می تپد... یکی از بچه ها زنگ زده که ؛ فلانی زیارت عاشورا یادت نره.... اون یکی پیامک داده سوره فتح را بخونید و.... نمی دونم این همه اضطراب به خاطر این بود که همه فکر می کردند مناظره، سخت و نفس گیره یا دنبال تحقق یک شکست مفتضحانه برای طرف مقابل بودند... زیاد فرقی نمی کنه ..... چون هیچ کدام از دو اتفاق بالا نیافتاد... مناظره دیشب مثل یک بازی فوتبال بود ، دو طرف دنبال یک توپ مسخره ، بی خودی می دویدند... اگر می دونستم قراره با این محتوا ختم بشه به جای قلم و کاغذ کنار خودم یک کاسه تخمه آفتاب گردون می ذاشتم!!! توی این چهار سال اصلاً دلم نمی خواست دقیقه ای از این معجزه پنجاه کیلویی هزاره سوم دفاع کنم ... اما از انصاف نگذریم ، احمدی نژاد توی چهار سال خدمتش تا دیشب یک بار دنبال توپ حرف و قصه های الکی ندوید... حتی وقتی غضنفر هایی مثل کردان و مشائی به دروازه خودی گل زدند... این روزها جریانی روبه روی احمدی نژاد قد علم کرده که 16 سال هنری جز توپ بازی بلد نبوده( و انصافاً توی این یه قلم جنس استاده!!!) و متأسفانه امروز چون رقیب رئیس جمهورمان شده ، احمدی نژاد را هم وادار به قاطی شدن در خاله بازی های خودشان کرده است.... حقیقت؛ اسباب بازی هایی مثل پرونده رهنورد و مدرک کردان است یا عروسک گردان های پشت پرده ای مثل .....(از اونجا که فعلاً قصد شهادت ندارم، از بردن نام معذورم) نمی دانم.... اما خوب می دانم یک ساعت ونیم به حرفهای خاله زنکی گذشت که بیشتر به درد ختم انعام مجالس زنانه می خورد تا کاندیداهای ریاست جمهوری یک کشور ... هر چنداحمدی نژاد در این چهار سال حتی لحظه ای سخن از حرفهایی از این دست نزد ... چرا که کارهای مهمتر از مدرک کردان داشت، اما رقیب محترم این سالها بی کار بوده و نقاشی می کشیده.... پس وقت برای جمع کردن حرف و قصه زیاد داشته.... قبول کنیم رو کردن پرونده رهنورد وصله ناجوری بود برای احمدی نژاد... این بازی ها بیشتر به طیف سبز سیدی می آمد تا مرد سپید خدمت و عدالت ، اما سیاست ؛ بازی کثیفی است که برای احمدی نژاد چهار سالی یک هفته و برای بقیه، تمام هفته های چهار سال غیرقابل اجتناب است. ------------------------ امروز؛ از خواب بیدارشدم شبکه ملی به طور زنده در حال پخش گوشه کنایه های نوه امام(ره) در حرم بود ، سید حسن آقا داشت در مذمت بد اخلاقی می گفت و دست ناپاکی که می خواهد چیزی را پاک کند.... واقعاً که عجب مافیایی دارند این بزرگان محترم انقلاب... الهی بمیرم واسه این یه الف بچه که یک تنه جلوی وارثان انحصاری!!!! انقلاب متعلق به پابرهنه ها، ایستاده... دیشب بنده خدایی که هنوز نمی داند به کی رأی دهد تماس گرفت و گفت :رئیس جمهورتون فقط کاندیدا را تخریب نکرد ، نظام را تخریب کرد... و من در این اندیشه که از کی تا به حال یاسر جان شده نماد نظام؟؟؟فقط سکوت کردم و از خودم پرسیدم ،یک نفر از این هفتاد میلیون را معرفی کنید که ازافشاگری دیشب احمدی نژاد مبنی بر میلیونر بودن پسر رفسنجانی خبر نداشته... کجای این افشاگری و بردن آبروی نظام است ... آبروی نظام را آقایون وقتی 16 سال پیش عشرت کده دیزین و کیش را می ساختند، بردند، نه احمدی نژاد... ساعت 15/10 صبح 14 خرداد... برگردیم به سخنرانی حسن آقا ... ظاهراً دقایق آخره و آخرین جمله های ایشان در تخریب احمدی نژاد..... --------------------------- عجب تو دهنی محکمی بود..... 18 تیر 78 را که یادتون هست، تمام احزاب و جناح های آقایون با آدم های این طرف آب و اون طرف آبشون تمام قد اومدن تو میدون که سفره نظام را جمع کنند و انقلاب مخملی راه بیاندازند و عکس آتش می زندند و خلاصه سه چهار روزی میدون دستشون بود تا جولان بدن و خیال بافی کنند...ملت هم نشست خوب تماشایشان کرد... تا 23 تیر که در عرض نصف روز ، جوابی چنان محکم به بازی چند روزه منافقین صورتک زده داد که دیگر صدا از دیوار در می آمد اما از اینان ...نه. امروز هم چند ماهی است از جولان دهی قدرت سایه می گذرد و حسن ختام حمله هایشان حرفهای امروز نوۀ عزیز امام(ره) یا بهتر است بگویم نوۀ امام عزیز(ره) بود تا در ثانیه های آخر این سخنرانی، نوبت ملت شود که مقابل چشم دنیا ده ها هزار نفر به نمایندگی از یک ملت با فریاد احمدی احمدی حمایتت می کنیم، آنهم وسط حمله های جناب سخنران ، تو دهنی محکمی به همه اظهار نظر های این چند ماه بزنند و مختوم شدن پرونده سبز و سرخ و یاسی را اعلام کنند... الحق که چه می کنند این خواص های خفته در جلد عوام ملت .... خدایشان پشت و پناه باد .
کلمات کلیدی: مناظره احمدی نژاد
|
|
| ساعت ۱۱:۳٢ ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠ |
|
فیلم میر حسین واقعیت های خوبی را گفت.... دوستی می گفت: آدم های این دوره (همون کاندیدا های خودمون) همه، حرفهای احمدی نژاد را تکرار می کند ، همان وعده های احمدی نژاد را می دهند ، حتی فیگور های احمدی نژادی می گیرند و اگر رویشان می شد می گفتند: " ما خود احمدی نژادیم " و راست می گفت بنده خدا، حضرات به خوبی واقفند که خواست امروز ملت همان است که شعار و عمل اصلی دولت نهم شده ، حرفی که بعد از 16 سال انگار از نهاد دل مردم توسط احمدی نژاد مطرح شد، حرفی که 16 سال احدالناسی از آن دم نزد.... دولت اول بعد از جنگ ، با شعار سازندگی آمد.... 8 سال شعار سازندگی شعار حاکم دولت بود، تا امروز میر حسین در فیلم تبلیغاتی اش پدر شهید بزرگوار جهان آرا را فیلم کند تا گله خرابی شهرهای جنگ زده را هنوز از نهاد سینه سوخته اش بشنویم.... چشم رئیس جمهور دولت سازندگی روشن! یعنی بازسازی شهرهای جنگ زده و سر وسامان دهی آن مناطق آن قدر پروژه سنگین یا بهتر بگویم سهمگینی بودکه از توان ید با قدرت سردار سازندگی بر نمی آمد؟!!! دومین دولت بعد از جنگ ، آنهم با عقبه 8 ساله ، از 76 تا 84 با شعار گفتگوی تمدنها و آزادی روی کار آمد ، دولتی که آنروز حمایت و سکوت خیلی از آقایون پر سر و صدای این روز ها را با خود داشت .... 8 سال تمامیت کشور دست مردی با عبای شکلاتی بود تا مشاور اولش تمام مسابقات فوتبال را چک کند و وبلاگش را هر هفته آپدیت.... آقای میر حسین! آنروز کجا بودید تا اشک های مادری که نگران معتاد شدن پسرانش هست را به تصویر بکشید و بغض جوانی که با فرزند چند ماهه اش از بیکاری رنج می برد را.... این دغدغه ها، پرستیژ گفتگوی تمدن هایتان را زیر سؤال می برد که 8 سال هیچ حرفی از آن به میان نیامد !!! در سر مستیِ بشکن و بالا بندازِ جشن های دوم خردادیتان از بیکاری واعتیاد دم می زدید، آن روز که زهرا رهنورد درب خوابگاه دانشجویی دختران را به روی ساکنینش قفل کرد از عزت نفس ایرانی سخن می گفتید، 16 سال کجا بود داعیه مردم دوستیتان؟!!! حزب کارگزارانتان چقدر از بی کاری نالید ؟! حزب مشارکتتان چند بار در درد های مردم سهیم شد؟ در دو دوره قبل واژه های روزنامه های دوم خردادی ، تمدن ، گفتگو ، تعامل ، استعفای دسته جمعی ، نظارت استصوابی و قتل های زنجیره ای، سازندگی و مشارکت ، دوچرخه سواری و فائزه و ابتکار روزی هزار بار به گوشمان می خورد... به گوشمان می خورد محکم تر از هزار سیلی ..... اما واژه های فقر و غنا و درد و نان و عدالت و مردم فقط در لغت نامه دهخدا پیدا می شد و فرهنگ فارسی عمید ... آقای میرحسین! فیلمتان واقعیت های خوبی را گفت ، واقعیت هایی که شما و دکتر!!! خاتمی یتان 8 سال به راحتی از آن چشم پوشی کردید و احمدی نژاد جسورانه فریادشان زد.... شایسته یک نخست وزیر 68 ساله نیست که ادای به زعم شما جوانکی تازه به دوران رسیده را در بیاورد ، تقلید کودکانه ایست که شخصیت اتو کشیده و ناز پرورده ای چون شما در فیلمش روی زمین بنشیند و در ظرف یک بار مصرف غذا بخورد... ادای راه رفتن کبک را در نیاورید ، ترسم از آن است که راه رفتن خود را نیزفراموش کنید.
کلمات کلیدی: انتخابات ،فیلم تبلیغاتی میر حسین
|
|
| حدیث نفس |
| ساعت ٤:٤۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱ |
|
هو
اول: دوستی چندی پیش فرمود: "مرده شورت را ببرن با وبلاگت!!! آبروی نداشته نهاد و نهادیا رابردی ...کسی بهتون زور نگفته اگه عرضه ندارید ادای آدم فرهنگی های امروزی را در بیاورید و وبلاگ بزنید ......"
دوم: جواب حرف حساب بالا باشه برای بعد... فقط اینکه سوم: من جدیداً عادت کردم از دوازده ماه سال ، یک ماه اَدای آدم هایی را در بیارم که کنکور کارشناسی ارشد دارن ، لذا از20 فروردین تا20 اردیبهشت دستم به اَدا در آوردن بند بود، اگه کسی شهادت داد من 48 ساعت بیشتر درس نخوندم باور نکنیدا !!!.... ، من پیشاپیش تکذیب می کنم ، افشاگری بالا را بگذارید به پای یک دلیل محکمه پسند برای مدت دار شدن تأخیر این مثنوی ... البته جای دشمنتون خالی خونه تکونی جانانه ی فکری فلسفی اعتقادی درونی و بیرونی، اون هم بعد بیست سال شد مزید بر علت،دوره گذاری بود تلخ و سخت و البته لازم ... خدا شکر تا حالا از روزگار زخم نخوردم اما این مدت تو دهنی و پس گردنی ، گیس و گیس کشی و سیبل آتشی و.....(بی خیال فعل، هرجور که دلتون خواست جمله را ادامه بدید) بهر حال" من" کُشی ای صورت گرفت شگرف .... حال و روز امروزم باشد پیشکش آن دلسوزی که برایم نسخه پیچید: روزی صد بار بنویس ، من هیچی نیستم و استکان چای بچه ها را می داد ببرم آبدارخانه بشورم .... خوب میدانست که غده سرطانی من از تکبر نیست ، طومور تفکر است، اما به روی خودش نمی آورد ، کار خوبی هم میکرد .... همیشه تنها راه حل، درست ترین راه حل نیست.... اما تنها راه حل است
چهارم: حرفهای نگفته بسیاری در این دو ماه توی گلوی وبلاگ گیر کرده مثل حدیث پریشانی اصلاح الگوی مصرف، از شهد آنچه باید باشد تا شرنگ آنچه دارد می شود ... یادم نمیره موقع تحویل سال وقتی آقا نام امسال را فرمودند جگرم به اندازه چند سال خنک شد که دیگه آقایون حد اقل امسال نمی تونن 12 ماه برای عملیاتی شدن شعار رهبری!!! پشت سر هم همایش بگذارند،کتاب و مقاله چاپ کنند و یک شعار صریح و واضح را با صدای خش دار داد بزنند.... "اصلاح الگوی مصرف "به درد عمل کردن می خورد، به درد آجر کردن نان آنهایی که که هر سال ستادی تشکیل می دادند و همایشی و شیر نسکافه ای و حق التألیفی و مراوده آبداری با دکتر سخنران و مهندس طراح و... شعار امسال شعاری نبود که عده ای بتوانند عملیاتی کردنش را کنترات بردارند ، شعاری که به هر دردی بخوره قطعاً به درد همایش گذاشتن نمی خوره... اما از آنجا که ما قسم خوردیم به هر قیمتی شده در حق حرفهای رهبری جفا کنیم و هرچه را بلد نباشیم در این مهم استثناً ماهریم ، اتفاقات جالبی در حال رخ دادنه .... در حالی که به مدد مدیریت ناکارامد فلان نهاد فرهنگی ملیونها پول بی زبون بیت المال داره حروم میشه اصلاح الگوی مصرف فقط به خاموش کردن مهتابی اتاق مدیریت ختم شده، یا شنیدم طرح حذف لیوان یک بار مصرف از سبد خرید اردوی دانشجویی پیش نهاد شده!!! بدون بررسی اینکه برنامه های اردو های ملیونی دانشجویی چقد بازده ای مطلوب دارد..... وا مصیبتا
پنجم: الان که دارم می نویسم شبکه استانی روز سوم لطیفی را داره پخش می کنه ، ترجیح می دم بزنم شبکه ملی و عمو پورنگ ببینم ، تماشای روز سوم یا یه روح بزرگ می خواد یا یه دل سنگی که الحمد لِللة که هیچ کدومش را ندارم، که اگه داشتم 15 دقیقه دم ورودی غرفه سوره مهر به رمان دا خیره نمی شدم تا بعد به بهانه سنگین بودنش ، از خرید کتاب طفره برم و همون جا ده جلد کتاب(به مراتب سنگین تر از دا) شعر و داستان و.. از فاضل نظری و مهدی نژاد و شجاعی و... بخرم (یه جور عمو پورنگ دیگه) تا بعد وقتی برمی گردم اصفهان و دوستان کتابهام را می بینند به باد سُخره بگیرندم و شهره خاص و عامم کنند و بگن : یه خرس هم می خریدی!!! و هیچکس احتمال نداد شاید تفاوت مدل خرید امسال و سال پیش این حقیر از نمایشگاه ربطی به همان پوست اندازی داشته باشه، هرچند هنوز خودم هم درست نمی دانم ربطی داره یا نه... والله اعلم ششم: منبری آماده کرده بودم من باب چرایی لزوم رأی دادن به احمدی نژاد... اما چون قراره وبلاگ سیاسی نباشه از این خطابه خود داری می کنم ، شما لطفاً تعبدی این کار را بکنید دلایلش را هم اگر خواستید شفاهی عرض می کنم... فقط در حد تیتر وار: 1- جوری رأی بدهید که اون دنیا سفت بتونید وایسید و جواب بدید 2- هیچ وقت به شخص رأی ندهید، از اول تاریخ ثابت شده آدم ها موجودات قابل اعتمادی نیستند،لذا شعار را بچسبید و عقیده اون آدم به شعارش 3- سعی کنید به اتفاقاتی که حاشیه آدم ها رخ می ده دقت کنید، چیز های جالبی کشف خواهید کرد 4- به نظر پابرهنه های انقلاب توجه کنید ، به همه مقدسات قسم بهتراز من و شما صلاح اسلام و انقلاب را می فهمند ، 5- به تطور ذائقه ملت از 57 تا امروز نگاه بیاندازید، به دلایل محکم و متقنی می رسید. هفتم: تا حالا توی این وبلاگ مطلبی که مبنی بر حدیث نفس باشه ندیده بودید ، ان شاء الله از این به بعد هم نخواهید دید، این بار هم از دستم در درفت، جسارتم را به بزرگواریتان ببخشید هشتم: هو الاول و الاخر .... و هوالعلی العظیم
|
|
| دنیای www ها |
| ساعت ۱:٥٤ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٥ |
|
چندی پیش یکی از بچه ها با خوشحالی تمام از قول استادی که محبوب عموم دانشجو هاست تعریف می کرد : استاد گفتند نسل بعد از شما (یعنی بچه های شما ) نسل خیلی خوبی خواهند شد چون همه مادرها تحصیل کرده (لیسانسیه و جدیدا فوق لیسانسیه ) هستند.... یعنی ما!! به عبارت دیگر استاد به کم شدن فاصله فهم و حوزه ادراک مادر و فرزند 20 سال آینده اشاره داشته اند.
قبول این حرف در عین منطقی بودن آن کمی سخت است ، اگر چند لحظه ای مک لوهان در جلدمان برود تا چشمهایمان را ببندیم و سیر صعودی رسانه ها و چگونه شدن جهان را تصور یا خیال پردازی کنیم ؛ می شود رفت به سال هزار و چهارصد و مثلاً دهِ هجری شمسی ، حدود بیست و دو سال دیگر .... فکر می کنید آن موقع دنیا چگونه است ؟ ( البته از آنجا که جهان سوم همیشه 20 سالی در حوزه تکنولوژی عقب تر از آن طرف آب قرار دارد تصور فرداهای اینجا کار سختی نیست ، همین حا لا با چشمهای باز هم می توان دید!!) اما از آنجا که دنیای خیال دنیای بکری است، بفرمایید داخل .... در 1410 ثبت نام مهد کودک بچه های ما ، امتحان ورودی پیش دبستانی ، بازی های فکری و حتی معاینه های پزشکی کودکان هم در یک شبکه جهانی صورت می پذیرد ، یعنی کودک ما بدون اینترنت آب هم نخواهد خورد!!! در جیب بچه های سه سال به بالای ما یک کامپیوترجیبی کاملاً پیش رفته همراه با اتصال دائمی به اینترنت وجود دارد( شخصی ترین وسیله دو دهه آینده)، روی صفحه تلوزیون های ما خواسته یا نا خواسته همه شبکه های دنیا نقش بسته است.تمام تعاملات این نسل همچون تعلیم ، تحصیل، آموزش، دوست یابی، گپ، گردش، ازدواج در یک محیط مجازی تعریف می شود ....(از قدرت قوه تخیل ما همین بس که اتفاقاتی را به 20 سال دیگر نسبت دادیم که همین حالا بروز و ظهور پیدا کرده!!! مهم نیست بین بنده و مک لوهان باید یه تفاوتی باشه!!!) نوجوان 1410 مجبور است و عادت کرده در محیط مجازی برخورد ها را تجربه کند، دعوا کند، دوست شود، بازی کند، عاشق شود و در معرض جذب هزاران جریان خوب وبد قرار گیرد. قائدتاً دختر جوان بیست و چند ساله امروز، مادر نوجوان 15 ساله فرداست ، نوجوانی مسلط به زبان بین المللی دنیا و بزرگ شده یا بهتر بگویم شکل گرفته و تربیت شده در دهکده مجازی جهانی ؛ دهکده ای که ذره ای ارزش برای دین و فرهنگ و سنت تو قائل نیست ، اصلا کاری به این کارها ندارد، چوب خود را می راند و پیش می رود، خوب اگر توهّماتمان درست در آید، فاصله حوزه درک و فهم مادر لیسانسیه ما با چنین فرزندی چقدر خواهد بود؟ قطعاً واضح و مبرهن است و نیاز به توضیح ندارد که بلد بودن کار با رایانه ، word، اینترنت و مدرک ICDL...دوای درد مادر لیسانسیه ما نیست، درد ، نداشتن سواد رسانه ای است که......... درد اینجاست که حتی در حوزه دانشجویان مثلاً فرهنگی خودمان ، برای جلسه دعای عهد 30 نفر تشریف می آورند و همان شب برای جلسه نقد فیلم 3 نفر!!! ( و کور شوم اگر دروغ بگویم)، درد، بی دردی عجیبی است که مثل خوره به جان نسل سوم انقلابمان افتاده ، درد سطحی نگری صداو سیماست که حتی در برنامه نسبتاً خوبی مثل پیک هفته شبکه 5 ، یک قسمت را اختصاص به کلی گزارش و صحبت و نصیحت می دهد که ازدواج اینترنتی بد است .... اگر توهمات چند دقیقه پیشمان درست از آب در آید مگر ممکن است 90% ازدواج های ده سال آینده اینترنتی نباشد؟ که اگر چنین شد دیگر خوب یا بد بودن آن هیچ اهمیتی ندارد مهم این است که.."هست ". (مسئله اینجاست که شرایط ما را ناگزیر از انتخاب در محیط مجازی خواهد کرد، پس باید صدا و سیما به جای پاک کردن صورت مسئله که ازدواج اینترنتی جیز است به سمت حل مسئله رود به سمت آموزش شیوه های شناخت و تدبر در دنیای WWW ها ) درد اینجاست که جامعه ما یا حد اقل آن دسته از جامعه که به تربیت دینی در خانواده اهمیت می دهند خوب یاد گرفته از سه سالگی اصول دین را به فرزندش بیاموزد، جلوی او کوچکترین حرف بدی نزد ، وی را عادت دهد قبل از غذا بسم الله بگوید، به بزرگتر سلام کند، درک نسبی از حجاب و عفاف به دست آورد، کنار سجاده والدین به نماز بایستد.... اما آیا دیگر یا حتی همین امروز می توان باربی و اسپایدر من را از کودک چهارساله گرده سال فت ؟!!! قبول کنیم که دارا و سارا کم می آورند ... تلخ است ولی باید پذیرفت که نیمی از تلاش های چند ساله یک مادر برای پاستوریزه کردن فرزند با یک ساعت تماشای کارتون شرک دود می شود .. درد اینجاست که جامعه ما خوب بلد است تمام قران را به حافظه کودک سه ساله بسپارد اما در برابر هجوم جذاب و بعضاً مغرضانه فیلم ها و کارتون ها و بازی های نا خودی و بی خودی به جز برخورد سلبی هیچ بلد نیست! روشی که شاید الان (آن هم به زور) جواب دهد اما 20سال دیگر.... محال است ... و مادر لیسانسه ما در بهترین حالت تایپ ، فتو شاپ ، اکسل و خواندن و نوشتن در Web را آموخته.... این مادر توان تعلیم تفکر در محیط مجازی را ندارد ، این مادر اصلاً با مقوله تأثیر پذیری و تأثیرگذاری دنیای رسانه درگیر نشده تا حتی خود شناخت درستی از آسیب ها و فرصت های آن به دست آورد (تعداد نفرات جلسه نقد فیلم را که یادتون هست) این مادر قدرت غربال را به بازوان ذهن فرزند نمی تواند بسپارد تا او در هر محیطی توانایی جدا کردن خوب از بد را داشته باشد ... اینجاست که سروشی پنهان به تو تشر می زند که فاصله مادر بیست سال دیگر با فرزندش فرسنگها بیشتر از فاصله جوان امروز با مادرش می باشد، پس اگر اکنون، برای کم کردن فاصله فردا تلاش نکنیم.......
کلمات کلیدی: سواد رسانه ،دنیای www ها
|
|
| 30 سالگی انقلاب مبارک |
| ساعت ٩:٢٧ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٤ |
|
در بهار آزادی جای تفکرات امام .... خالی
مسرور از پیروزی الهی حق بر باطل، مواظب باشیم:
شعار مرگ بر اسلام آمریکایی یادمان نرود یادمان نرود قرار بود به تمام دنیا صادر شود یادمان نرود قرار بود کارخانه آدم سازی شود یادمان نرود قرار بود مسلمانی مان را از اسلام پابرهنه ها بگیریم ..... ٣٠ سالگی انقلاب مبارک آنان که ٣٠ سال انقلابی بوده اند و انقلابی خواهند ماند....
کلمات کلیدی:
|
|
| حرف باد هوا |
| ساعت ۳:٢٧ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٧ |
|
دوستی که از بهترین های من است و خسته از انتقادهای مدام این حقیر از کم لطفی به دنیای مجاز، مدتها پیش مطلب زیر را نوشت و برای درج در وبلاگ به من داد...اما از تحویل او تا به روز شدن من مقداری گذشت که بماند چرا و برای چه.... حرف باد هوا......؟!
شنیدم از حکیمی که حرف باد هواست ....وهوا یعنی هوای نفس یعنی طوفان نفس حرف می آورد.... یا نه هوا یعنی هوا... یعنیco2یا نه.... اکسیژن و اکسیژن مایه حیات است پس هوا یعنی co2که کشنده است وبا هوای قبلی سنخیت بیشری دارد، اما بعضی وقتها بعضی حرفها باد هوا هستند وهوا اینجا یعنی اکسیژن یعنی هوای کوی دوست . خیلی از حرفهای نگفته را فقط باید سپرد به نسیم هوای کوی دوست به اکسیژ ن حیات دلبری یا نه به ماهی های حوض حیاط عاشقی که این حرفها میشوند بهترین حرفها و بهترین حرفها همیشه می مانند در خانه خدا..... یعنی همان عرش خدا به عبارت علمی تر... نه، عرفانی تر... قلب خودم ... بهترین حرفها همان هایی هستند که هیچکس لایق شنیدنشان نیست ... بهتیرین حرفها را باید به بهترین زد ..به عبارت عشقی تر _ایاک نعبد و ایاک نستعین_ و بعضی حرفهای خوب راباید با واسطه زد تا آبروی بد حرفی هایمان با سفید رویی خوش حرفان عالم مخلوط وغلبه سفیدی بر سیاهی و نهایتاً با علمی بودن علم خدا منجر به خاکستری شدنمان بشود به عرش خدا نه قلب خودم به عبارت ولایی تر -اهدنا الصراط المستقیم- ومستقیم یعنی راست و علوی به عبارت امروزی تر یعنی راست ومهدوی ... وبه عبارت عرفانی تر یعنی -صراط الذین انعمت علیهم - و بعضی حرفهای خوب ندبه می خواهد باید آنچنان گریه کنی و بگویی شکلاتم را بدهید تا با مشکلاتم د ست وپنجه نرم کنم وبه عبارت دیگر نشوم منیت محض، به عبارت دیگر نشوم آمریکا ،انگلیس ویا نه به عبارت سلیستر واشغالگرانه تر اسرائیل ویعنی...... - مغضوب علیهم- و حرفهای دیگری است که باید بخواهیم نه بخوانیم ،دوست را همان که بالا معرفی کردم از خانه اش همان که بند اول گفتم واز عرش همان که گفتم حرم اوست واورا معرفی نمودم وگفتم.... وگفتم که عرش او فؤاد من است اگر از صدر و ذیل بگذرم همان که باید بخوانمش تا به زودی آخرین را هم اجابت کند به عبارت حمدی تر از _الضالین _نباشم. و حرف باد هواست واینها اکسیژن های حیات بخش فضاست پس عمیق تنفس کن وبرای اطمینان بیشتر از اکسیژن بیشتر هوای کوی دوست، زیر شجره طیبه با تمام وجود، نه با تمام خانه، نه با تمام عرش، نه به عبارت نبوی تر با قلب و فؤادت نفس بکش.... ازاینها که بگذریم بعضی حرفها باد هوا است ولی خیلی در هوای دل آدم میماند واز آنجایی که هوایی نیستند جز از همان سنخ هواهای معمولی شب یعنی اکثرهم co2و یک درصدِ کم …o2یعنی همان اکسیژن ولی بگویم که هوای کثیف دل ازمشام کثیف واز مجاری آلوده میگذرد. هوایی که هواست که آدم بد بشود هوای توقع خوبی از دیگران توقع... واکسیژن که درمحیط co2عالم آدم را بد می کند توقع عدالت واجرای _هل جزاء الاحسان إلا الاحسان_و..... و هوا را گسترش بده به اندازه تمام د لها وهواها یا نه به تمام خانه ها ونه تمام عرشها ونه تمام حرمها ونه به تمام قلبها از جمله قلب خودت که _القلب حرم الله_به عبارت قرآنی تر.... _رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکرالله_ و هواهای دلت را بزرگ کن به اندازه ای که تمام اکسیژن زیر درخت طیبه را بتوانی در ریه های عرفانت ومعرفتت وعشقت وخانه ات وعرشت وحرمت و قلبت جا دهی تا وجودت و فؤادت بپیوندد به قلب عالم امکان یا نه به فؤاد عالم وبه مهدوی ترین عبارت می گویم بپیوندی به قلب صاحب الامر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) زیر شجره طیبه، عمیق نفس بکشی
کلمات کلیدی:
|
|
| محرم |
| ساعت ۱٠:٢۸ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٩ |
|
هرچند ماسیاه ز سوگت ولی چه سود باید برای مثل تو بودن سپید شد
حتماً شنیدید که می گن :« کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یعنی هر گوشه ای از این دنیا که باشی ، اونجا می تونه سرزمین کربلای تو باشه و هر روز تو یک عاشورا ....
یعنی ما همیشه در معرض انتخابیم ، تو تموم لحظه های زندگیمون یا باید حسینی باشیم ، یا اینکه می شیم جزء دارو دسته یزید ، هر قدمی که برمیداریم ، هر روزی را که شب می کنیم ، هر حرفی که می زنیم ، هر تصمیمی که می گیریم همه و همه تعیین کننده حسینی بودن یا یزیدی بودن ماست ، مسلماً کربلا بزرگتر از اونه که فقط یه تیکه از سرزمین عراق باشه و گستره عاشورا ، هیچ وقت نمی تونه توی 12 ساعت روز دهم محرم خلاصه بشه، برای همینه که امام صادق فرمودند: تمام زمین های عالم، کربلا و همیشهء روزها عاشوراست ، و من و تو سپاهیان کربلای امروزیم..... یا در سپاه حق ....یا در سپاه باطل امام و اهل بیت و یارانش به خاطر ما فدا شدند به خاطر ما که یزیدی نشیم .... یه کم با خودتون فکر کنید ! امام حسین (ع) وقتی علی اصغرش را گرفت روی دستاش و برد وسط میدون جنگ ، خوب می دونست کسی به بچه اش آب نمی ده ، اما حسین (ع) آب را بهانه کرد..... امام ، دلواپس این بود که 1400 سال بعد ، یه روزی مثل امروز ، ما یادمون بره باید حسینی باشیم ، یادمون بره ماه بنی هاشم و علی اکبر حسین به خاطر ما غرق به خون شدند ، یادمون بره دختر زهرای مرضیه (ع) به خاطر ما به اسیری رفت، امام ، علی اصغرش را برد ، چون می دونست هرچی را یادمون بره ، یا از کنار هر اتفاقی که بی تفاوت بگذریم .... نمی تونیم خیلی راحت از کنار پاره شدن گلوی تشنهء یه بچه معصوم شش ماهه بگذریم.... امام برای حسینی موندن ما ، حتی علی اصغرش را هم فدا کرد ، فدا کرد تا دیگه ما مثل عمر سعد با وعده حکومت شهر ری و راحتی چند روزه دنیا پشت نکنیم به تموم آخرتمون و غرق در سیاهی و زشتی، بشیم یزیدی، امام حسین (ع) خلاصه ی همه خوبیها و زیباییهای عالم بود و برای زیبا شدن و خوبتر شدن ما ، برای اینکه ما هم مثل خودش خدایی بشیم ، یا بهتر بگم برای حسینی شدن ما ، هر کاری که می تونست انجام داد ، حتی فدا کردن طفل شش ماهه اش . پس... به احترام لحظه های دست و پا زدن حضرت علی اصغر توی خون خودش روی دستای پدر ، به احترام بغض درگلومانده ی حضرت رباب ، به احترام یک عمر مصائب حضرت زینب (س) ، به احترام آخرین نگاه عاشقانه ی امام حسین (ع) به قد و بالای رشید علی اکبرش .... نه اصلاً به احترام خودمون ، که اسم بچه شیعه حضرت زهرا (ع) را روی خودمون داریم ، ما هم باید برای حسینی شدن خودمون هر کاری که می تونیم انجام بدیم، کاری فراتر و مهم تر از سیاه پوشیدن و سینه زدن که قطعاً سیدالشهداء هم گلوی جگر گوشه شش ماهه اش را فقط به خاطر گرم شدن مجلس عزاداری ما به تیر سه شعبه نسپرد.... برای حسینی شدن تنها سیاه پوشیدن کافی نیست ، باید به زیبایی و مهربونی و پاکی و خوبی یاران ابا عبدالله شد ... سپید سپید عاری از تمام ناپاکی ها .. امسال بیایید به مولامون نشون بدیم ، به این باور رسیدیم که:
باید برای مثل تو بودن
سپید شد....
کلمات کلیدی:
|
|
| غزه |
| ساعت ۱٢:٢۱ ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٢ |
|
دوباره حوض گل آلود مرگ ماهیها دوباره دار مجازات بی گناهیها دوباره جاده خطر طرح مبهم بن بست سکوت سایه صدا کوچه در سیاهیها .... دوباره در غزلم واژه واژه می روید غروب دربه دری رنج بی پناهیها قیام نماز جماعت مشتهای مردم اگه به آرمانهای اصیل انقلاب اقتدا نکنه .... قِصه پر قّصه غزه همچنان ....
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : دانشگاه برای خیلی ها یه تفرجگاه چهار ساله است، برای عده ای آزمایشگاه صرفاً علمی تحفیقاتی امَا برای بعضی ها هم کارخانه آدم سازی ... خواستیم یه خونه مشترک داشته باشیم ،برای همه اونهایی که به دانشگاه به مثابه کارخانه آدم سازی نگاه می کنند، و نتیجه اش شد کوله بار خاطرات چهار سال باهم بودن توی کانون های نهاد ره بری دانشگاه اصفهان ( این وبلاگ مستقل بوده و مسئولیت مطالب آن به عهده نویسندگان می باشد) پروفایل مدیر : دبستانی های دیروز |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


