دبستانی های دیروز

از کتاب درسی آن سالها، فقط صفحه‌ی اولشان یادمان هست و او که امیدش به ما دبستانیها بود

ما... امیر خانی.... و...بی و تن
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳   کلمات کلیدی: نقد بی و تن

 

با عجله از خانه بیرون می زنم، چند دقیقه مانده به 5، به کتابخانه شهرداری می رسم ، اگر کفشهای سنتی من توان تسلط بر سنگهای سُرِ مدرنیزه شده ورودی سالن اجتماعات را داشته باشد ، می شود تند تر گام برداشت ، اما باز هم مثل همیشه این مدرنیزم است که پیروز می شود و من سُرِ می خورم، ("مثل همیشه "  به سُر خوردن نویسنده در راهرو کتابخانه اشاره دارد نه به پیروزی مدرنیسم برسنت ! )

ظاهر معماری کتابخانه  هم، برای رباط هاست نه برای آدم ها ، مثل معماری مجلس شورای اسلامی ، مثل معاری مسجد دانشگاه ، مربعی که به هیچ جانکندنی نمی توان تبدیلش کرد به یک مسجد متناسب با  دانشگاه....

چند دقیقه ای مانده تا شروع برنامه نقد "بی و تن" توسط رضا امیر خانی

از قبل نیمه مدرن ذهنم هشدارم داده بود که به بچه ها بگویم اگر زود تر از من رسیدید ؛ جا بگیرید.... و نیمه سنتی اصلاً به روی خودش نیاورد که تکلیف آدم هایی که زود تر از تو در سالن حاضر شده اند و حق بیشتری به آن صندلی که view خوبی هم داشت؛ نسبت تو دارند چه می شود ؟...

حتی هیچ کدام از نیمه های به طور مصلحتی یادشان نیامد که اگر برنامه خودت باشد و دیگران چنین کند خوب بلدی اَخم کنی ....

سنتی و مدرن فرقی نمی کند وقتی صلاح ببیند که نبیند دست هرچی ابلیس و فرشته و الیاس است را از پشت می بندد...

چند دقیقه ای مانده تا شروع برنامه...دوستم صفحه ای روزنامه به دستم می دهد که مشروحی از میزگرد چند تن از بزرگان حوزه نقد و ادبیات ایران راجع به بی و تن است... تقریباً برای خواندن تمام مطلب وقت می شود، حرفها و نتیجه گیری هایی که اصلاً ...

فکر می کردم فقط مردم عادی و مخاطب عوام انتظار داشته تا حاج مهدی شخص اول داستان و ارمیا یک بسیجی تا نخورده قدیس باشد که نعوذ بالله آنچنان معصوم است که اصلاً ذهنش طرف گناه نمی رود والزاماً باید پوزه خشی را به خاک بمالد و...

انگارمنتقدین محترم نیز همین توقع را داشته اند!!!

برنامه با صحبت های کوتاه امیر خانی شروع می شود و بعد چند سوال سطحی و نه چندان مهم مجری و به تبع آن جواب های ساده و مختصر نویسنده...

هر چند خلاف یک جلسه نقد قسمت اعظم زمان به سؤالات کتبی و نه شفاهی اختصاص یافت اما همان چند سؤال شفاهی هم نه حرفی برای گفتن داشت نه حرفی در خور شنیدن از امیر خانی را به جلسه می کشاند... سؤالهای زیادی مطرح شد که هر کدا م بی وتن را بی وتن تر ازلحظه ای قبل  می کرد... سؤال های زیادی مطرح شد ... اما هیچ کس از سوزش کف دستِ  این انسان آخر زمانی به خاطر نگه داشتن آتش نپرسید...هیچ کس از تردید به حق برگزیده ترین بندگان زمان خودش حرفی نزد و کسی نیاندیشید که اگر ارمیا گیلاس مشروب را تا نزدیک دهان برد، من حتماً تا آخرین قطره پیاله را خواهم نوشید... بی و تن اخطاری است برای همه ما و برای همه آنهایی که به دینداری و به معصومیت خویش اطمینان تمام دارند...

برای مایی که یادمان رفته نفرت بسیاری از ما از گناه ، مصداقی تر بگویم از قمار، از شراب از دیسکو ریسکو حتی از آرمیتا های دور و بر نه به خاطر دینداری و تقوا ؛ که به دلیل  جو گرفتگی و غرق شدن در فضایی است که سالهاست تمام این ها را از دم دستمان برداشته و در طاقچه گذاشته که مبادا دستمان برسد ( جیز است) و در هر پشت کردن ما از یک گناه، هزاران تشویق دولتی و تأیید مردمی را به همراه داشته که... تقبل الله  .... خوشا به توفیقات... احسنت به این پیشانی پینه بسته ... شما چقدر خوبید که با تقوایید... بفرمایید فلان موقعیت مال شما ...

شاید یا نه .... برای خیلی ها حتماً، اگراین فضا عوض شود و دیگر اطرافمان هیچ فکر و عقیده ای دوری از گناه را مثبت و مقبول وپسندیده نداند ... آیا الزماً، همان آدم مذهبی مؤدب سر به زیر می مانیم ؟!

بی وتن قصه انسان آخر الزمانی است ، انسانی که باید جدی تر به حقیقی بودن تقوایش فکر کند... به توانایی اش در دیندار بودن ، در جایی غیر از کربلای 5  و جمکران و مشهد و هیئت عزاداری و مسجد محل و... و ایران و.....

بی وتن حرفهای زیادی برای گفتن داشت ، حرفهای تلخ یا سختی که شاید گاهی به نفع مخاطب نیست که بفهمد و به آن فکر کند...

از سوالهای جلسه دیروز این گونه بر می آمد که نیمه سنتی و مدرن ذهن هیچ کدام از مخاطبین (بخصوص مذهبی ها) به روی خودش نیاورده بود که چه هشدار جدی ای را به او اخطار می دهد...

نیمه سنتی یا نیمه مدرن فرقی نمی کند ، وقتی قرار باشد نبیند نمی بیند...

اگر از دستم در نرفته بود و نوشته طولانی نشده بود، می رفتم سراغ چند موضوع فنی دیگر

مثــل :

کپی برداری قالب بی و تن از روی من او ، که از امیر خانی این ساختار تکراری پذیرفته شده نیست

یا شیطنت جسورانه در مورد شماره قبر سهراب و ارمیا که بعید می دانم بیش از 1% خواننده ها متوجه شده باشند، یا ادبیات کاملاً تهرانی امیر خانی که اگر نویسنده روزی تصمیم گرفت بلاخره یک رمان در متن امروز جامعه و نه جنگل و دهه 40 و آمریکا بنویسد ، کاملاً متوجه آن خواهید شد.... یا از همه مهمتر .....

ان شاء الله  در پست بعدی